تبليغاتX
فرستاده ای از سرای معبود

فرستاده ای از سرای معبود

نگاهی تازه به سیره پیامبر اعظم(ص)

عزادار حقيقي

   عزاداري چيست؟

عزاداري از مقوله ياد و ذكر است. ياد كسي كه به مصيبتي دچار شده است و ياد كسي كه به علل طبيعي و غير طبيعي از قبيل قتل، حادثه و امثال اينها از دنيا رفته است.

شكي نيست كه انسان موجودي است كه طبيعتاً فراموشكار است و نسبت به چيزهايي كه توجه به آنها برايش مفيد است، دچار غفلت مي شود. در اين مواقع يادآوري و تذكّر آن چيز انسان را از ابتلا به حوادثي برايش مضرّ است نجات مي دهد و از آثار خوب توجه به آن چيز مفيد، بهره مند مي سازذ.

يكي از قوانين مهم خلقت اين است كه هر چيزي كه براي سعادت دنيا و آخرت انسان مفيد، لازم و ضروري باشد،غفلت از آن انسان را دچار خسران دنيوي و يا اخروي مي كند و به همين دليل لازم است به هر وسيله ممكن او را متوجه آن چيز مهم كرد و غفلت او را بر طرف ساخت.

غمگين شدن، نارضايتي، تباكي، گريستن، جامه عزا بر تن كردن و ...همگي درجات و يا به بيان ديگر مراتبي از عزاداري اند؛ وسيله اي براى ذكر كسي كه به گونه اي از دست داده ايم ، راهي براى شناخت و سازندگي .

ارزش و نقش عزاداري

 موضوع زيارت قبور مطهر و مقدّس معصومين (عليهم السلام) و اولياي دين و نيز توسل به ايشان و سوگواري در ايّام شهادت، همچنين بزرگداشت ايّام ميلادشان و يا ايّامي كه به نحوي به آن انوار طيبه مربوط است، به خصوص در مورد سيّد الشهدا(ع) ، از مهمترين موضوعاتي است كه در فرهنگ اسلام و البته در عقايد شيعي، جايگاه بسيار رفيعي دارد.

هيچ عملي به اندازهء برپايي عزاداري براي امام حسين(ع) در حفظ دين از انحرافات و از هجوم بي امان دشمنان اسلام براي نابودي دين و همچنين توسعه فرهنگ ديني مؤثر نبوده و نيست. مي توان چنين مجالسي را مهمترين "وسيله" براي صيانت از كيان دين و جامعه اسلامي و نيز بسط روح دين و دينداري دانست. چه زيبا فرمود رهبر كبير انقلاب، امام خميني (ره) :

امام حسين (ع) نجات داد اسلام را، ما براي يك آدمي كه نجات داده اسلام را و رفته و كشته شده، هر روز بايد گريه كنيم، ما هر روز بايد منبر برويم براي حفظ اين مكتب. محرم و صفر است كه اسلام را زنده نگه داشته است. فداكاري سيّدالشهدا (ع) است كه اسلام را براي ما زنده نگه داشته است. 

(صحيفه نور، ج 8، ص 69)

متأسفانه عزاداري ها با همهء اهميّت و جايگاه مهمي كه دارند، در طول زمان دچار آفات، خطرات و انحرافاتي شده است كه اين "وسيله" مهم را تا حدودي كمرنگ كرده است.

هيچ ديني و هيچ ملّتي در جهان، چنين "وسيله" قدرتمندي را براي پيشرفت و سعادت در دست ندارد.

با وجود بيان فلسفه عزاداري و نيز شرح زيارت عاشورا در مجالس عزاداري، به نظر مي رسد هنوز نتوانسته ايم از اين "وسيله" با عظمت استفاده كافي و لازم را براي پيشبرد اهداف مقدّس دين و مبارزه با دشمنان خونين آن بنماييم، باشد كه با درك صحيح از اين موضوع گامهايي سازنده در جهت پيشرفت اهداف فرهنگ شيعي برداريم و به اين فرمايش نوراني اميرالمؤمنين(عليه السلام) عمل كرده باشيم كه:

اِذا لَمْ يَكُنْ ما تُريدُ فَاردْ ما يَكونُ:

هر گاه آنچه را مي خواهي نيست پس آنچه را كه هست بخواه

(غررالحكم، ج3، ص135)

مراتب سير و سلوك عزادار

عزاداران، همانند مؤمنان داراي درجات و مراتب مختلفي هستند كه هر مرتبه، درجه و جايگاه عزادار را در نظام انسانيت و در نزد خداوند و نيز ميزان قرب او را به سيّدالشهدا (ع) نشان مي دهد.البته تمامي درجات عزاداري داراي اجر و ثواب الهي است و هر مرتبه خير و ثوابي را نصيب عزادار مي كند.

 

 بر گرفته از كتاب عزادار حقيقي ،  اثر: محمد شجاعي

 

 

+ نوشته شده در  85/11/02ساعت 20:16  توسط عطیه.ذ  | 

عید ولایت ...غدیر خم بر عاشقان ولایت مبارک /

رهبرى و مديريت و مشورت

با اينكه فرمانش ميان اصحاببى درنگ اجرا مى شد و آنها مكرر مى گفتند چون به تو ايمان قاطع داريم , اگر فرمان دهى كه خود را در دريا غرق كنيم و يا در آتش بيفكنيم مى كنيم , او هرگز به روش مستبدان رفتار نمى كرد در كارهايى كه از طرف خدا دستور نرسيده بود , با اصحاب مشورت مى كرد و نظر آنها را محرم مى شمرد و از اين راه به آنها شخصيتمى داد در بدر مساله اقدام به جنگ , همچنين تعيين محل اردوگاه و نحوه رفتار با اسراى جنگى را به شور گذاشت . در احد نيز راجع به اينكه شهر مدينه را اردوگاه قرار دهند و يا اردو را به خارج ببرند , به مشورت پرداختدر احزاب و در تبوك نيز با اصحاب به شور پرداخت .

على هم مشورت مى كرد , پيغمبر هم مشورتمى كرد . آنها نيازى به مشورتنداشتند ولى مشورت مى كردند براى اينكه اولا ديگران ياد بگيرند , و ثانيا مشورت كردن شخصيت دادن به همراهان و پيروان است . آن رهبرى كه مشورت نكرده - ولو صد در صد هم يقين داشته باشد - تصميم مى گيرد , اتباع او چه حس مى كنند ؟ مى گويند پس معلوم مى شود ما حكم ابزار را داريم , ابزارى بى روح و بى جان . ولى وقتى خود آنها را در جريان گذاشتيد , روشن كرديد و در تصميم شريك نموديد احساس شخصيت مى كنند و در نتيجه بهتر پيروى مى كنند .

& و شاورهم فى الامر فاذا عزمت فتوكل على الله & .

اى پيغمبر ! ولى كار مشورتت به آنجا نكشد كه مثل آدمهاى دو دل باشى , قبل از اينكه تصميم بگيرى مشورت كن , ولى رهبر همين قدر كه تصميم گرفت تصميمش بايد قاطع باشد . بعد از تصميم يكى مى گويد اگر اينجور بكنيم چطور است ؟ ديگرى مى گويد آنجور بكنيم چطور است؟ بايد گفت : نه , ديگر تصميم گرفتيم و كار تمام شد . قبل از تصميم مشورت , بعد از تصميم قاطعيت . همين قدر كه تصميم گرفتى , به خدا توكل كن و كار خودت را شروع كن و از خداى متعال هم مدد بخواه .

نرمى و مهربانى پيغمبر , عفو و گذشتش , استغفارهايش براى اصحاب و بيتابى اش براى بخشش گناه امت, همچنين به حساب آوردنش اصحاب و ياران را , طرف شور قرار دادن آنها و شخصيت دادن به آنها از علل عمده نفوذ عظيم و بى نظير او در جمع اصحابش بود . قرآن كريم به اين مطلب اشاره مى كند آنجا كه مى فرمايد :

به موجب مهربانى اى كه خدا در دل تو قرار داده تو با ياران خويش نرمش نشان مى دهى اگر تو درشتخو و سختدل مى بودى از دورتپراكنده مى شدند پس عفو و بخشايش داشته باش و براى آنها نزد خداوند استغفار كن و با آنها در كارها مشورت كن , هرگاه عزمت جزم شد ديگر بر خدا توكل كن و ترديد به خود راه مده ( 4 ) .

تاريخ اسلام در آثار شهيد مطهرى - جلد اول

+ نوشته شده در  85/10/21ساعت 12:12  توسط عطیه.ذ  | 

زمامداران معاصر:

پيامبر اكرم(ص) در عصرى زندگى مى‏كرد كه منطقه حجاز به دليل عدم حاصل‏خيزى و بيابانى بودن زمين و عدم رواج مدنيّت در بين مردم، از چشم‏طمع حكومت‏ها دور مانده و به آن رغبتى نشان نمى‏دادند. به همين دليل، در آن سرزمين، حكومت مركزى و مستقلى وجود نداشت و دايره حكومتى، منحصر در قبيله و طايفه بود و نظام ملوك الطوايفى در آن مناطق حكم‏فرما بود، تا اين كه پيامبر اكرم(ص) به پيامبرى برانگيخته شد و از مكه به مدينه مهاجرت نمود و پايه‏هاى يك حكومت جهانى را در اين شهر بنا نهاد؛ اما در اطراف حجاز حكومت‏هاى مستقل و نيمه‏مستقلى وجود داشت و حاكمانى از سلسله‏ها و تيره‏هاى مختلف حكومت مى‏كردند. اين حكومت‏ها عبارت بودند از: ايران، روم شرقى، حبشه، يمن، حيره، غسّان، يمامه و مصر.

همه حكومت‏هاى اطراف حجاز، تحت نفوذ سه دولت مركزى، يعنى امپراتورى بزرگ ايران، امپراتورى عظيم روم شرقى و حبشه بودند. تعداد زمامداران اين كشورها، كه معاصر با پيامبر اكرم(ص) (632-570 م.) بودند، زياد است. در اين جا تنها نام زمامدارانى را كه با پيامبر اسلام(ص) رابطه داشته و يا پيامبر(ص) آنان را به دين مبين اسلام دعوت كرده بود، ذكر مى‏كنيم:
1. هرقل (هراكليوس) قيصر روم شرقى (641-610 م.).
2. خسرو پرويز، پادشاه ساسانى ايران. (628-590 م.).
3.باذان بن ساسان، زمامدار يمن و دست نشانده امپراتورى ايران (متوفاى سال 10ق.).
4. مقوقس، حاكم مصر و دست نشانده امپراتورى روم.
5. نجاشى، پادشاه حبشه.
6. حارث بن ابى شمر، حاكم غسّان و دست نشانده امپراتورى روم.
7. هوذة بن على حنفى، حاكم يمامه و دست نشانده امپراتورى روم (متوفاى سال 8ق.).
8. نعمان بن منذر، حاكم حيره و دست نشانده امپراتورى ايران (602-580م.).

از ميان سلاطين و حاكمان فوق، تنها نجاشى، پادشاه حبشه و باذان، حاكم يمن رابطه حسنه با پيامبر اسلام(ص) داشته و از دعوت آن حضرت استقبال كردند و دينش را پذيرفتند. نجاشى با پذيرفتن دو گروه مهاجر مسلمان و پناه دادن آنها در حبشه، و باذان با قطع وابستگى به امپراتورى ايران و جنگيدن با دشمنان اسلام، در سرزمين يمن، خدمت‏هايى به حضرت محمّد(ص) انجام دادند؛ اما زمامداران ديگر يا با پيامبر اكرم(ص) از در دشمنى و جنگ وارد شدند و يا سياست بى‏طرفانه‏اى را درپيش گرفتند. البته پس از رحلت نبى گرامى اسلام(ص) همه آنان به دست تواناى مسلمانان و زمامداران اسلامى به سزاى اعمالشان رسيدند.

 

+ نوشته شده در  85/09/01ساعت 15:59  توسط عطیه.ذ  | 

شهادت رئیس مکتب شیعه امام جعفر صادق (ع) بر تمامی مسلمانان تسلیت باد...

پيشواى ششم حضرت امام جعفر صادق صلوات الله عليه در 17 ربيع الاول سال 83 هجرت در شهر مدينه منوره دنيا را به ولادت خود منور فرمود. پدرش امام پنجم؛ امام محمد باقر عليه السلام و مادرش فاطمه دختر قاسم بن محمد بن ابى بكر بود. آن امام همام شصت و پنج سال در دنيا عمر كرد و در سال 148 هجرت در 25 ماه رجب رحلت فرمود و در قبرستان تاريخى «بقيع» در مدينه مدفون گرديد، مدت امامت ايشان 34 سال بود.

در زمان حيات آن بزرگوار بنى‌اميه در حال اضمحلال بود و شاهان آن از جامعه بي‌خبر و فقط به فكر ابقاء خود بودند، از آن طرف بنى‌عباس به فكر رسيدن به خلافت بودند و تمام همّ و غمشان بر كوبيدن بنى‌اميه و روى كار آمدن خود بود و از جريان جامعه بي‌خبر بودند. اين امر به امام صادق عليه السلام مجال داد كه بدون مزاحم قيام علمى خود را شروع كند و علوم اسلامى را بيان دارد و محدثان و علماى دين را تربيت كند و نويسندگان را به تأليف حديث و درس‌هاى خود كه در مسجدالنبى تشكيل مي‌شد وا دارد. اين مقاله تركيبى است از تربيت محدثين و تدوين حديث كه توسط آن بزرگوار انجام شده و جهان اسلامى را با علوم اسلامى پر كرده است.

مرحوم محقق حلى صاحب شرايع در كتاب معتبر (مقدمه معتبر) فرموده: از جواب‌ها و فرمايشات امام صادق عليه السلام چهار صد كتاب نوشته شد كه آنها را «اصول» ناميدند.

امام صادق عليه السلام براى اين كار از سه راه وارد شد؛

1- تشكيل جلسات درس كه در مسجد رسول خدا صلّي الله عليه و آله تشكيل مي‌شد و ورود به آن براى همه، اعم از شيعه و اهل سنّت و غير آنان آزاد بود.

2- تشكيل مجالس خصوصى كه اغلب در منزل آن حضرت انجام مي‌گرفت و فقط اشخاص خاص در آن شركت مي‌كردند.

3- تربيت شاگردان بحاث و مُبلغ، امثال هشام بن حكم و مؤمن طاق (ابوجعفر احول) و ديگران كه همه جا تبليغ مي‌كردند و بدعت گزاران و مدعيان زعامت دينى از دستشان خواب راحت نداشتند.

شيخ مفيد (رحمة الله) كه از علماي شيعه و از اركان فقه و كلام است در كتاب ارشاد مي‌نويسد: «مردم از شهرها به خدمت امام صادق عليه السلام مي‌آمدند و كسب علم مي‌كردند، شهرت آن حضرت به همه جا رسيد، از هيچ يك از اهل‌بيت عليهم السلام مانند آن حضرت از علوم و آثار نقل نشده است.»

ارباب حديث نام راويان موثق را كه از سوى حضرت نقل حديث كرده‌اند به چهار هزار نفر رسانده‌اند كه همه با اختلاف آراء و نظراتى كه داشتند از آن حضرت نقل روايت كرده‌اند، عين عبارت ارشاد چنين است:

«و نقل الناس عنه من العلوم ما سارت به الركبان وانتشر ذكره فى البلدان و لم ينقل عن احد من اهل بيته... ما نقل عنه... ولانقلوا عنه كما نقلوا عن ابى عبدالله(عليه السلام) فان اصحاب الحديث قدجمعوا اسماء الرواة عنه من الثقات على اختلافهم فى الاراء و المقالات فكانوا اربعه الاف رجل.»

ابوالعباس نجاشى در كتاب رجال خود معروف به «رجال النجاشى» در شرح حال حسن بن على بن زياد الوشا، از احمدبن عيساى اشعرى نقل كرده، گويد: «من در طلب علم حديث به كوفه رفتم و در آنجا به خدمت حسن بن على وشا رسيدم كه از اصحاب امام رضا عليه السلام بود، و به او گفتم: كتاب علاء بن زرين و ابان بن عثمان احمر را به من بدهيد تا از روى آنها نسخه بردارى كنم؛ او آن دو كتاب را من داد، گفتم: اجازه روايت نيز بدهيد. فرمود: خدا تو را رحمت كند، چقدر عجله دارى ببر بنويس؛ سپس بيا براى من بخوان تا بشنوم؛ آنگاه اجازه روايت بدهم.

گفتم: بر خودم از پيشامدهاى زمان خاطر جمع نيستم، حالا كتاب‌ها را داديد؛ اجازه روايت نيز بدهيد.

حسن بن وشا گفت: عجب! اگر من مي‌دانستم كه حديث اينگونه مشترى و خواهان دارد، بيشتر از اين جمع مي‌كردم، من در اين مسجد كوفه 900 (نهصد) شيخ را درك كرده‌ام كه همه مي‌گفتند: جعفربن محمد به من چنين حديث كرد: «لو علمت ان هذا الحديث يكون له هذا الطلب لاستكثرت منه فانى ادركت فى هذا المسجد تسع مأة شيخ كل يقول حدثنى جعفربن محمد.»

اين همان سخن است كه مرحوم نجاشى در حالات حسن بن على بن زياد وشا تحت شماره (80) در رجال خود نقل كرده و واقعاً انسان از اين قضيه در حيرت مي‌افتد كه يك نفر 900 راوى را در طول مدت در يك مسجد ببيند كه همه مي‌گفتند: «حدثنى جعفربن محمد(عليه السلام)» عالم معروف ابوالعباس احمدبن عقده متوفاى 333 هجرى كه زيدى مذهب بود و كتابى نوشته به نام «اسماء الرجال الذين رووا عن الصادق (عليه السلام)» يعنى نام‌هاى آنان كه از امام صادق عليه السلام حديث روايت كرده‌اند و در آن كتاب نام چهار هزار نفر را نقل كرده كه همه از آن حضرت حديث نقل كرده‌اند، متأسفانه اين كتاب مانند كتاب‌هاى ديگر از بين رفته فقط بزرگان از آن ياد كرده‌اند.

علامه حلّى در قسم دوم رجال خود در باب چهارم فصل همزه در شرح حال ابن عقده گويد: «از جمله كتاب‌هاى او كتاب نام‌هاى راويانى است كه از امام صادق عليه السلام حديث نقل كرده‌اند و در آن نام چهار هزار نفر را نقل كرده و هر حديث را كه از آن حضرت نقل كرده‌اند آورده است.

مرحوم سيدمحسن امين صاحب اعيان الشيعه در كتاب (سيرالائمه، ج4، ص 34) نقل كرده: حافظ بن عقده زيدى در كتاب رجال خود نام چهار هزار راوى موثق و كتاب‌هاى آنها را ذكر كرده كه همه از جعفر بن محمد(عليه السلام) نقل حديث كرده‌اند.

مرحوم شيخ طوسى در مقدمه رجال شيخ به كتاب ابن عقده اشاره كرده و فرموده: ابن عقده درباره رجال امام صادق عليه السلام آنچه توان داشته به كار برده است و مرحوم محدث قمى در الكنى والالقاب، ج 1، ص 358 در شرح حال ابن عقده از مرحوم شيخ طوسى چنين نقل مي‌كند: «له كتب... منها اسماء الرجال الذين رووا عن الصادق (عليه السلام) اربعه الاف رجل أخرج فيه لكل رجل الحديث الذى رواه، مات بالكوفه سنة 333 انتهى»؛ يعنى از جمله كتاب‌هاى ابن عقده، كتاب نام‌هاى راويان امام صادق عليه السلام است كه چهار هزار نفر بودند و حديث هر يك را در آن كتاب آورده است و ابن عقده در سال 333 هجرى در كوفه از دنيا رفته است.

نقل مطلب از  تبیان ....

+ نوشته شده در  85/08/25ساعت 20:5  توسط عطیه.ذ  | 

تشويق به علم

 پیامبر (ص) مردم را به علم و سواد تشويق مى كرد , كودكان اصحابش را وادار كرد كه سواد بياموزند , برخى از يارانش را فرمان داد زبان سريانى بياموزند .

 مى گفت : دانشجويى بر هر مسلمان فرض و واجب است .

و هم فرمود :حكمت را در هر كجا و در نزد هر كس و لو مشرك يا منافق يافتيد , از او اقتباس كنيد .

و هم فرمود :علم را جستجو كنيد و لو مستلزم آن باشد كه تا چين سفر كنيد.

اين تاكيد و تشويقها درباره علم سببشد كه مسلمين با همت و سرعت بى نظيرى به جستجوى علم در همه جهان پرداختند , آثار علمى را هر كجا يافتند به دست آوردند و ترجمه كردند و خود به تحقيق پرداخته و از اين راه علاوه بر اينكه حلقه ارتباطى شدند ميان تمدنهاى قديم يونانى و رومى و ايرانى و مصرى و هندى و غيره , و تمدن جديد اروپايى , خود يكى از شكوهمندترين تمدنها و فرهنگهاى تاريخ بشريت را آفريدند كه به نام تمدن و فرهنگ اسلامى شناخته شده و مى شود .

+ نوشته شده در  85/08/19ساعت 6:18  توسط عطیه.ذ  | 

اسلام وآزادي

عمل صحيح عمل خاتم الانبياست سالهاى متمادى با عقيده بت پرستى مبارزه كرد تا فكر مردم راآزاد كند اگر عرب جاهليتهزار سال ديگر هم مى ماند همان بت را پرستش مى كرد ( همانطورى كه حتى در ملتهاى متمدن مثل ژاپن هنوز بت پرستى وجود دارد ) و يكقدم به سوى ترقى و تكامل برنمى داشت اما پيغمبر آمد اين زنجير اعتقادى را از دست و پاى آنها باز كرد و فكرشان را آزاد نمود & و يضع عنهم اصرهم و الاغلال التى كانت عليهم & قرآن اسم آن چيزى را كه اروپايى مى گويد بشر را بايد در آن آزاد گذاشت , زنجير مى گذارد مى گويد شكر اين را بكنيد كه خدا به وسيله اين پيغمبر اين بارهاى گران يعنى خرافه ها را از دوش شما برداشت اين زنجيرهايى را كه خودتان به دست و پاى خودتان بسته بوديد , برداشت .در جنگ بدر اسرا را آورده بودند طبق معمول اسير را براى اينكه فرار نكند مى بندند آوردند پيش پيغمبر پيغمبر يك نگاهى به اينها كرد و بى اختيار تبسم نمود آنها گفتند ما از تو خيلى دور مى دانستيم كه به حال ما شماتت بكنى فرمود شماتت نيست , من مى بينم شما را به زور اين زنجيرها بايد به سوى بهشت ببرم , به زور من بايد اين عقائد را از شما بگيرم .

بنابراين بسيار تفاوت است ميان آزادى تفكر و آزادى عقيده اگر اعتقادى بر مبناى تفكر باشد , عقيده اى داشته باشيم كه ريشه آن تفكر است , اسلام چنين عقيده اى را مى پذيرد , غير از اين عقيده را اساسا قبول ندارد آزادى اين عقيده آزادى فكر است اما عقائدى كه بر مبناهاى وراثتى و تقليدى و از روى جهالت به خاطر فكر نكردن و تسليم شدن در مقابل عوامل ضد فكر در انسان پيدا شده است , اينها را هرگز اسلام به نام آزادى عقيده نمى پذيرد .

+ نوشته شده در  85/08/19ساعت 6:15  توسط عطیه.ذ  | 

زنان پيامبر ( ص )
پيامبر اکرم (ص ) در طول عمر نه زن داشته است و اين امر زاييده اوضاع
و احوال جامعه آن روز و موقعيت شخصی آن حضرت بوده است . پيش از اسلام تعدد
زوجات به نحو گسترده و نامحدودی در ميان اقوام مختلف رواج داشته است . بعدها
اسلام تا چهار زن را اجازه داد، آن هم به شرطبرقراری عدالت بين آنان .
مي دانيم که پيامبر (ص ) تا 25سالگی زن نگرفت و در 25سالگی با خديجه (س )
که 15سال از پيامبر (ص ) بزرگتر بود ازدواج کرد و در حدود 25سال تنها با خديجه
بود. پس از فوت خديجه (س ) با زن بيوه ديگری  به نام سوده ازدواج کرد. سپس با
عايشه ازدواج فرمود. زنان ديگری که پيغمبر (ص ) گرفت ، به غير از سوده ، همه بعد
از عايشه بودند و همه اينها بيوه زن و بزرگسال بودند. پيامبر حق و عدالت و
نوبت را درباره آنها کاملا رعايت مي فرمود و با همه به مهربانی رفتار مي کرد.
زنانی که پيغمبر اکرم (ص ) مي گرفت ، يا از بيوه زنانی بودند بی سرپرست که
شوهرشان در جنگ شهيد شده بودند، يا از اسيران جنگی  بودند که در خانه پيغمبر (ص )
با نهايت احترام زندگی مي کردند. ازدواجهای پيغمبر (ص ) عموما و بخصوص در ده
سال آخر عمر، جنبه اجتماعی و تحبيب قلوب داشته است و خويشاوندی با قبيله ها
برای پيوند داشتن با کسانی که مسلمان شدن آنها موجب تقويت اسلام و مسلمين بوده
است . برخلاف آنچه برخی از دشمنان اسلام يا مستشرقين خارجی گفته اند، به هيچ وجه
نظر پيامبر (ص )، مسائل جنسی و لذت جويی نبوده است - بخصوص که پيامبر اکرم
(ص ) بنابر آنچه در قرآن آمده است ، يک ثلث و گاهی دو ثلث از شب را به
عبادت و تلاوت قرآن مي گذراند - و روزها نيز در مسائل اجتماعی و جنگها اشتغالات
فراوان داشته است ، و اين ازدواجها در سن جوانی نبوده
است .

+ نوشته شده در  85/08/08ساعت 19:11  توسط عطیه.ذ  | 

 

رفتار و خلق و خوی پیامبر

خداوند در حق رسول مکرمش محمد بن عبد الله (ص ) مي فرمايد: "انک لعلی خلق
عظيم . براستی که بر خلق عظيمی هستي " (سوره قلم آيه 4) بنده ناتوانی چه مي تواند
در حق پيامبری که سراپا فضيلت و رحمت و منبع خير و نيکی و بزرگواری است
بگويد؟ آنچه مي گويم قطره ای است از دريا.
خوی پيامبر (ص ) و رفتار آن بزرگوار و کردار آن حضرت ، سرمشق مسلمين و بلکه
نمونه عالی همه انسانها است و در حقيقت تجسم اسلام . پيغمبر (ص ) به همه
مسلمانان با چشم برادری و با نهايت مهر و محبت رفتار مي کرد. آن چنان ساده و
بی پيرايه لباس مي پوشيد و بر روی زمين مي نشست و در حلقه ياران قرار مي گرفت که
اگر ناشناسی وارد مي شد، نمي دانست پيغمبر (ص ) کدام است . در عين سادگي ، به
نظافت لباس و بدن خيلی اهميت مي داد. وضوی پيامبر (ص ) هميشه با مسواک کردن
دندانها همراه بود. از استعمال عطر دريغ نمي فرمود. هميشه با پير و جوان مؤدب
بود. هميشه در سلام کردن پيش دستی مي کرد. تبسم نمکينی  هميشه بر لبانش بود، ولی 
از بلند خنديدن پرهيز داشت . به عيادت بيماران و تشيع جنازه مسلمانان زياد
مي رفت . مهمان نواز بود. يتيمان و درماندگان را مورد لطف خاص قرار مي داد.
دست مهر بر سر يتيمان مي کشيد. از خوابيدن روی بستر نرم پرهيز داشت و مي فرمود:
"من در دنيا همچون سواری  هستم که ساعتی زير سايه درختی استراحت کند و سپس کوچ
کند". با همه مهر و نرمی که با زيردستان داشت در برابر دشمنان و منافقان بسيار
شدت عمل نشان مي داد. در جنگها هرگز هراسی به دل راه نمي داد و از همه مسلمانان
در جنگ به دشمن نزديکتر بود. از دشمنان سرسخت مانند کفار قريش در فتح مکه عفو
فرمود و آنها هم مجذوب اخلاق پيامبر (ص ) شدند و دسته دسته به اسلام روی آوردند.
از زر و زيور دنيا دوری مي کرد. اموال عمومی را هرچه زودتر بين مردم تقسيم مي کرد
و با آن که فرمانروا و پيامبر خدا بود، هرگز سهمی بيش از ديگران برای خود
برنمي داشت . براستی آن وجود مقدس مظهر و نمونه و سرمشق برای همگان بود.

+ نوشته شده در  85/07/27ساعت 15:37  توسط عطیه.ذ  | 

... و تو چه داني كه شب قدر چيست؟

 

* شب قدر، كدام شب؟

  در اين باره گذسته از گروهي كه شب قدر را شب خاصي از سال نمي شمارند و آن را از مقوله زمان برتر دانسته اند، روايات و اقوال به چند دسته قابل تقسم است:

     1ـ شب قدر يكي از شبهاي آخرين دهة ماه مبارك است.

     2ـ شب قدر يكي از ليالي مفرد دهة ماه مبارك رمضان است.

     “شيخ طوسي به هنگام تفسير سورة قدر مي گويد:

     “بدون هيچ اختلافي در ميان شيعه، شب قدر در دهه آخر ماه رمضان و از شبهاي فرد است”.(1)

     3ـ شب قدر يكي از شبهاي نوزدهم، بيست و يكم و بيست و سوم ماه مبارك است.

     امام صادق (ع) در پاسخ به يكي از طالبان شب قدر فرمود:

     “آن را يكي از شبهاي نوزدهم، بيست و يكم و بيست و سوم طلب كن”.(2)

     در برخي از روايات به هر سه شب اشاره شده ولكن نه در عرض يكديگر بلكه در طول هم؛ يعني گويي هر كدام ويژگي خاص خود را دارا هستند و گويا اگر كسي چيزي بطلبد بايد از همان شب نوزدهم شروع كند؛ مانند روايت زير:

     زرارة ـ رضوان الله عليه ـ از امام صادق (ع) نقل مي كند: “در شب نوزدهم {همه چيز} تقدير و اندازه گيري مي شود، در شب بيست و يكم بسته مي شود و در شب بيست و سوم امضاي نهايي مي گردد.”(3)   

     ويژگي شب قدر آن است كه آنچه در آن از جانب پروردگار عالم دربارة انسانها مقدر مي گردد، حتمي و قطعي است، با نگاهي اجمالي به كتابهاي مخصوص دعا در اين ماه پر بركت عبارات زير بسيار تكرار شده است:

     “اللهم اجعل لي فيما تقضي و تقدر من الامر المحتوم و مما تفرق من الامر الحكيم في هذه الليله، في القضاء الذي لايرد و لايبدل .”      چنان كه پيداست عبارتهاي “المحتوم” و “لايرد” و “لايبدل” همه دليل عدم تغيير اين تقديرات است. از اين رو در شب بيست و سوم تقديرات امضاء مي شود و قطعيت مي يابد. در نتيجه، اين روايت نيز در واقع تأكيدي بر شب بيست و سوم است.

     4ـ دسته اي از احاديث، شب قدر را يكي از شبهاي بيست و يكم و بيست و سوم دانسته اند: مانند احاديث زير:

     امام صادق (ع) فرمود:

     “شب قدر در شب بيست و يكم يا بيست و سوم است”.(4)

     “عبد الواحد بن مختار انصاري“ مي گويد: به امام محمد باقر (ع) عرض كردم، مرا از شب قدر آگاه فرماييد. فرمود:

     “آن را در شب بيست و يكم يا بيست و سوم طلب نما”.

     عرض كردم: دقيقاً آن را برايم مشخص فرماييد، فرمود:

     “چه شود دو شب، سخت بكوشي {تا به چنين امر عظيمي دست يابي}.(5)

     با ديدن چنين رواياتي به نظر مي رسد كه ائمه بزرگوار عليهم السلام نخواسته اند كه صريحاً و به صورت علني اين شب را مشخص نمايند؛ از اين رو همواره خواسته اند كه مردم، خود با تلاش و عبادت به چنين مرتبة برجسته اي برسند.

     ابوبصير ـ رضوان الله عليه ـ نيز مي گويد: به امام صادق عليه السلام عرض كردم: جانم به فداي شما باد، آن شبي كه اين همه به آن اميد داريم {و در پي آن هستيم} كدام شب است؟ امام عليه السلام فرمود:

     “يكي از شبهاي بيست و يكم و بيست و سوم است”.

     عرض كردم: اگر توان احيا و به پا داشتن هر دو شب را نداشتم چه كنم؟ امام عليه السلام فرمود:      “براستي كه زنده نگاه داشتن دو شب در مقايسه با آنچه در پي آن هستي چقدر آسان است!”.(6)

     جز اينها روايات ديگري نيز مشخصاً شب قدر را در ميان اين دو شب دانسته اند.

     5ـ پاره اي از روايات صريحاً يا در لفافه بر شب قدر بودن شب بيست و سوم دلالت دارند، از جمله: 

     سيد بن طاووس با سند خود از “سفيان بن سمط” نقل مي كند: از امام صادق عليه السلام خواستم كه شب قدر را مشخصاً برايم بازگو كند، امام عليه السلام فرمود:

     “شب بيست و سوم“.(7)

     “ضمرة انصاري” از پدرش نقل نموده: از پيامبر (ص) شنيدم كه فرمود:

     “شب قدر، شب بيست و سوم است”.(8) 

     حديث بعدي حديثي است كه به “حديث جهني” مشهور است. نام اصلي جهني “عبدالرحمن بن انيس انصاري” است. گويند اين شخص داراي شتر و گوسفند بوده است.

     جهني براي آن كه دقيقاً شب قدر را بشناسد به خدمت پيامبر اسلام (ص) رسيده عرض كرد:

     “اي پيامبر خدا (ص) من صاحب شتران، گوسفندان و غلاماني چند هستم، دوست دارم شبي را به من بشناساني كه در ماه مبارك رمضان باشد و من به فضيلت آن شب و نماز در آن نائل شوم”.

     پيامبر (ص) از او خواست كه نزديك شود، وقتي كه جهني به نزديك پيامبر (ص) رسيد، پيامبر سخناني در گوش وي گفت. كسي از اين كلمات آگاه نگشت، ولي گويند هنگامي كه شب بيست و سوم ماه مبارك فرا رسيد، جهني به همراه خانواده، خويشاوندان، شتران، گوسفندان و غلامان خود وارد مدينه شد، آن گاه به هنگام صبح از مدينه خارج شد و به جايگاه اصلي اش باز گشت.

     مضمون اين داستان را امام باقر عليه السلام نقل كرده است و حديث بسيار معتبري است.

     سيد بن طاووس مي گويد:

     “بدان كه روايات صريحي در اين كه شب بيست و سوم شب قدر است وارد شده كه بوضوح بيانگر اين حقيقت است”.

     در روايات است كه امام صادق عليه السلام سخت بيمار شد و در بستر افتاد به گونه اي كه خود قادر به حركت نبود، دستور داد كه در شب بيست و سوم ماه رمضان او را به مسجد منتقل كردند و آن شب را تا صبح در مسجد زنده نگاه داشت. عده اي اين امر را نشانة حساس بودن اين شب و از علايم شب قدر مي شمارند.

     در روايت آمده است كه امام صادق عليه السلام در شب بيست و سوم دوبار غسل كرد؛ يك بار در اول شب و يك بار در آخر شب.(9)  عده اي نيز اين امر را كه دربارة ديگر شبها نرسيده  نشانه اي از شب قدر شمرده اند.

 

    


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  85/07/20ساعت 17:53  توسط عطیه.ذ  | 

قدر مخفي مانده رمضان

نقدر مخفي مانده رمضانسيم رحمت الهي وزيدن گرفته است و عالم و آدم را به نشاطي تازه فرا مي‌خواند. رمضان ماه خدا فرا مي‌رسد؛ ماه نزول قرآن بر قلب شريف پيامبر خدا؛ ماهي كه در آن شبي است به نام قدر كه از آن جهت قدرش ناميده‌اند كه قدر آن را كسي جز خدا و اولياي او نمي‌دانند.

هرچند به رمز و راز، آن را از هزار ماه بهتر دانسته‌اند: ليلة القدر خير من الف شهر، اما آن‌گونه كه از زبان روايات مستفاد مي‌شود، شب قدر هرچند شب مهم و سرنوشت‌سازي است، اما مراد قرآن همين هشت تا ده ساعت از زمان پس از مغرب تا اذان صبح نيست. شب قدر، فاطمه است و اين را به خوبي مي‌توان از روايات فهميد.

فاطمه است كه قدر او بر عالم و آدم مخفي مانده و خواهد ماند و اي عجب كه برخي به دنبال قبر مخفي او مي‌گردند و ناله مي‌كنند و از قدر و مراتب حضرتش غافلند!

در حديث است كه معصوم فرموده است: «ما حجت خداوند هستيم بر عالميان و مادرمان فاطمه، حجت خداست بر ما! يعني حجت خدا بر حجت‌هاي ديگر خدا! و كيست كه بتواند اين معنا را درك كند كه چگونه فاطمه بر فرزندان معصوم خود حجت است»!

بزرگي فرموده است: «فاطمه را نامي است كه در دنيا آدميان و هركه را پاي به عالم خاك نهاده است اجازت دانستن و بردن آن نام نيست و اين نام را در قيامت، جز به خوبان اجازت بردن آن را عنايت نخواهند كرد! چه باشكوه و عظيم است اين زن كه ام‌الوجود است و پيامبر او را مادر خود ناميده است! و چه غافلند بعضي كه اين تعبير را به حساب تيمارهاي فاطمه از پدر بزرگوارش در دوران سخت آزارهاي مردم مكه گذاشته‌اند!

با اين ديد، چه زيباست مؤمن روزه‌دار به ماه خدا مشرف شود! همه مقدمات رجب و شعبان براي ورود به ماه رمضان است و مقدمات دو دهه ماه رمضان ـ كه در آن شيطان‌ها به غل و زنجير كشيده مي‌شوند تا همه به عهد اولي كه با خدا بسته‌اند كه شيطان را پرستش نكنند، بازگردند: «الم اعهد اليكم يا بني آدم ان لا تعبدوا الشيطان انه لكم عدو مبين و ان اعبدوني هذا صراط مستقيم» (سوره ياسين آيه 60 و 61)

براي اين است كه استطاعت درك شب قدر را داشته باشند و از چنان منزلت و توان و ظرفيت نوري و معنوي‌ برخوردار شوند كه بتوانند درك كنند فاطمه چيست و فاطمه كيست! و چقدر اين تعبير در حديث پيامبر اكرم زيباست كه شياطين در اين ماه به زنجير كشيده مي‌شوند تا مردم به راحتي بتوانند با مصون ماندن از گزند و آسيب و ضرر آنان، آماده درك شب قدر شوند و فاطمه را بشناسند!

اوج اين مشابهت فاطمه و شب قدر در شب بودن آن است. شب تاريك است و اگر نوري در آن نباشد، هرچه و هر كه از ديدها و ديده‌ها مخفي مي‌ماند. مگر نه دنيا شب است و آخرت روز، پس بايد قبل از قيامت در شب تيره، قيامتي كوتاه را در درك فاطمه به تماشا نشست! فاطمه شب است و شب هم تاريك و قدر او مثل شب تاريك، اما او زهرا و زهره است و طبق حديث صحيح، نور آسمان‌ها و زمين از نور وجودي او نشأت گرفته است.

و طبق حديث كسا آسمان‌ها و زمين و هر ماهي كه به دور خورشيدي در گردش است و هر رودي كه در زمين جاري است و هر خورشيدي كه بر عالمي نورافشاني مي‌كند، همه و همه به يمن وجودي حضرتش كه قائمه فيض هستي است، وجود يافته‌اند!

ماه رمضان فرا مي‌رسد؛ ماه درك فاطمه و درك قدر و منزلت او در عالم هستي. دل و جان را به اين نسيم رحمت الهي كه وزيدن گرفته است، بسپاريم و باور داشته باشيم كه اين نسيم به هر كس كه بگذرد، جان جان او را مست فيض و لطف حضرت دوست كه هر چه هست از اوست، نيكو خواهد كرد. اما درك اين درك، كاري است دشوار! و مانند ترك ترك است كه در عرفان گفته‌اند! عده‌اي ترك اعمال مكروه را قصد مي‌كنند و خود را چيزي به حساب مي‌آورند، ولي عده‌اي كه داراي مقام برتري هستند، چنان خود را در برابر حضرت حق به چيزي نمي‌انگارند كه همان ترك را ترك مي‌كنند و در خود، قوه و قدرت و اختياري نمي‌يابند كه با آن تركي را پيشه گيرند! و چه زيباست انسان روزه‌داري كه از خوردن و آشاميدن در اين ماه در ساعاتي منع شده است، رمز امساك را بفهمد و از مراحل روزه جسم و حتي روح بگذرد و روزه دنيا بگيرد! و مگر نه اين است كه انسان در دنيا مسافر است! و روزه او امساك اوست از هرچه كه غير اوست. اميد كه خدا ما را هم از اين روزه نصيبي عنايت فرمايد كه تا زنده‌ايم از دنيا و مافيهاي آن روزه باشيم و زبان جانمان تا واپسين لحظه حيات، چنين بسرايد كه «ز هر چه غير يار استغفرالله».


 

+ نوشته شده در  85/07/14ساعت 16:51  توسط عطیه.ذ  |